مؤلف مجهول
336
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
كن . حضرت شيخ متردد شد ، و زمانى توقف كرد و به خود فرو رفت . درين حين آوازى به گوش شيخ رسيد كه : اى عطار ! نصيحت گوساله به خاطر بيار ، چون شد كه سالها « 1 » آشفتهء او بودى ، و به يك حرف او محتاج بودى و به يك نگاه او مشتاق ، كه او هم به وقوع نمىآمد « 2 » الا نادرا ، اين بار كه ميسر گشت تكليف در كار « 3 » مىدارى ؟ شيخ « 4 » چون اين ندا بشنيد قبول كرد . خواجه ملك بهفور « 5 » عقد بست و دختر « 6 » را سپرد . حضرت شيخ آن شب گرد دختر نگشت . تا روز قايم بود ، و به خداى تعالى مىناليد و مناجات مىكرد كه : پاكا و پروردگارا ! عبادت چندينسالهء من امروز خبطه شد ، زيراكه به مراد نفس خود كار كردم ، و به مقصود خود رسيدم و كام دلم به حصول پيوست ، باز آواز آمد كه اى شيخ محمد عطار ! اين سخن تو خطاست كه مىگويى خبطه شد ، زيراكه به قبول كردن فرمان الهى ، و به پيروى شرع حبيب الله كار درويش چرا خبطه شود ؟ چنان كه فرمود : فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ [ النساء : 3 ] . پس به يكى كه اقل مرتبهء اين امر است « 7 » ، چرا خبطه گردد ؟ اى عطار ! اعتقاد تو در درگاه خداوندى معلوم است ، نه آن است كه تو مىگويى . بدانكه در تجريد اگر يك نتيجه است ، در تزويج نتايج است . اگر تجريد ظاهرى افضل از تزويج بودى بايستى كه « 8 » دوستان خود را به ظاهر مجرد داشتى . هوش دار كه بعضى از « 9 » انبياء عليهم السلام صد و دويست و سيصد نكاح كردهاند . اين فعل ايشان دال است برين كه تزويج افضل از تجريد و مجردى است « 10 » . مرد آن است كه در عالم تزويج تجريد داشته « 11 » باشد . حضرت شيخ چون اين ندا بشنيد خوشحال شد . آنگاه حضرت شيخ به دختر قربان نمود . بعد از سه روز شيخ را هواى بيرون در دل افتاد . پاى برهنه بيرون رفت ، ديد كه در سر خارى چند تاه بلبل نشستهاند و با همديگر مىگويند كه : از پشت شيخ محمد عطار چهل ولى و وليه خواهد پيدا شدند كه هركدام قطب زمان خود « 12 » خواهند بود . حضرت شيخ را از سخن اين جانوران نشئه پيدا شد ، به خود گفت : اى شيخ محمد ! دانستى كه نتايج عبارت ازينها بوده است . چون « 13 » هفت سال برين گذشت صاحب دوازده فرزند توأمان « 14 » شد . روزى نشسته بود . در واقعهء خود « 15 » ديد كه حضرت ابراهيم خليل الله عليه الصلاة و السلام حاضر
--> ( 1 ) - ب : سالهاى بسيار ( 2 ) - ب : به وقوع نامد ( 3 ) - ب : - در كار ( 4 ) - الف ، ت : - شيخ ( 5 ) - ب ، ت : بالفور ( 6 ) - ب : + خود ( 7 ) - ب : - به يكى . . . امر است ، ت : - به يكى ( 8 ) - ب : - كه ( 9 ) - ب : - از ( 10 ) - ب : افضل است از عزوبت و تجردى ، ت : افضل از عزوبت و مجردى ( 11 ) - ب : - داشته ( 12 ) - الف : - خود ( 13 ) - ب : - چون ( 14 ) - متن تق ، جميع نسخ : طوامان ( 15 ) - ب : - خود